
در اين اتاق ساكت تاريك،
هرگاه، من نگاه تو را شعر مي كنم؛
نوري، به تاروپود هوا، رنگ مي زند
از تاج آفتاب خدا، زرنگارتر!
ديوانگي ست، ــ دانم ــ ديوانگي، كه بخت،
از سوي تو، نويد اميدي نمي دهد.
در اين اتاق غمگين ،
اما
من، هر نفس به مهر تو اميدوارتر!
يك روز،
بيگمان،
خواهد رسد دمي كه برآيم بر آسمان،
ــ كاي آفريدگار!
در اين اتاق كوچك!
در اين دل شكسته نااستوار، آه،
عشقي است از بناي جهان استوارتر!